خب اینم برای شروع ...تیتر روزنامه های صبح آلمان
چهارشنبه 27 خرداد 1388
لینک فایل تصاویر روزنامه ها :
صبح وقتی اینهمه نام ایران رو، سر تیتر دیدم ، خیلی وسوسه شدم به اونوری ها هم برسونم. یه جورایی خوشم اومده بود. حس باحالی بود. ایندفه اصلا" توش خجالت نبود.
عصری طاقت نیاوردم و بالاخره دوربین و قرار با دوست و جلوی روزنامه فروشی. خدا رو شکر !! هنوز از همه اونا هر کدوم چند نسخه ای مونده بود. تصمیم گرفتیم اول از صاحابش اجازه بگیریم. همینطور که داشتم سر صحبتو با یارو باز میکردم که خب میدونید الان تو ایرون چه خبره و ... خفقان اطلاعاتی و ... نیاز به توسعه و بکارگیری وسیع امکانات ارتباطی موجود و ... کمک و خلاصه ... که یه هو دیدم این کله ای که با چشمای توش بهم زل زده و زور میزنه که بفهمه من چی میگم ، عضلاتش هی داره منقبضتر میشه و چشما بی حالت تر. تو یه ثانیه ( معجزه بود) از مخم گذشت که ای دل غافل ، یارو فکر میکنه که میخوام یه پولی ازش بگیرم! سریع سرو ته رو چسبوندم و گفتم چی میخوام. همچی بعدش نفس راحتی کشید که بنظرم
یه لحظه چهره اش نورانی شد! و توی همون حالت تقدس بود که گفت : برو آقا درسته. اصلا" روزنامه ها رو ببر ، هر وقت کارت تموم شد ورشون دار بیار (یه چیزی تو همین مایه ها ولی به آلمانی). ما دوتا هم نامردی نکردیم و روزنامه ها رو پهن کردیم رو زمین و د عکس بگیر...
یه لحظه چهره اش نورانی شد! و توی همون حالت تقدس بود که گفت : برو آقا درسته. اصلا" روزنامه ها رو ببر ، هر وقت کارت تموم شد ورشون دار بیار (یه چیزی تو همین مایه ها ولی به آلمانی). ما دوتا هم نامردی نکردیم و روزنامه ها رو پهن کردیم رو زمین و د عکس بگیر...- از همه بامزه تر "فرانکفورتا روندشاو" بود. یه شعار فارسی رو پسزمینه سبز رو با ترجمه آلمانی ریز زیرش زده رو صفحه اول.
- "فرانکفورتا آلگماینه" تیتر "در سرزمین پاسداران " رو انتخاب کرده بود.
- "دی ولت" هم با بد سلیقگی تو انتخاب عکس ، تیتر زده بود :
"رژیم ایران خود را به روی جهان می بندد" با یه جمله زیرش که : "سانسور خبرگزاریهای خارجی - افزایش خشونت در برابر مخالفین - طرفداران نظام هم راهپیمایی میکنند".
- "دی تاگس تسایتونگ" : خبرگزاریهای خارجی در حبس خانگی
- سر تیتر "برلینا تسایتونگ" هم عبارت بود از "جنگ آشکار قدرت در ایران" که یه عکس از دوتا زخمی و یه ماشین در حال سوختن رو هم بغلش چسبونده بود.
همه عکسهای این روزنامه ها رو یه جا تبدیل کردم به یه فایل PDF که MB 1.5 حجمشه. اگه واسه دانلود تو ایران سنگینه ، یکی بهم بگه. گذاشتمش تو 4shared. اگه از ایران به این سایت دسترسی نیست یا سخته ، لطفا" بهم بگید.
برا تشکر دوباره برگشتم تو مغازه و بهش گفتم شاید بازم بیام مزاحمت بشم. با یه نگاه رضایتمندانه و حس انجام یه کار مهم گفت : اصلا" مزاحم نیستی ، حتما" بازم بیا. من با کمال میل کمک میکنم.
همه دنیا شنیدنتون و از اون مهم تر فهمیدنتون. دست مریزاد ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر